خلاء ی رهبر مردمی در جامعه

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

لینک دوستان

    امکانات وب

    برچسب ها

    آفت بزرگ اجتماعی سیاسی در یک جامعه بیگانگی رهبران از درد ملت شان است. این بی خبری و عدم درک مشکلات مردم از جانب مدیران رده بالای حکومتی عواقب خطرناک برای جامعه داشته و دارد. اشرافیت گرایی و زندگی پشت درهای آهنین کاخ ها مزاج خاص به انسان دست می دهد. ناز پروری، نبود حس کمبودی و نداشتن روحیه درک مشکلات مردم و نگاه به زندگی از عقب پرده های مزین با جواهر، فکر کاخ نشینان را مملو می سازد. اینجاست که به گفتة روسو ارادة خصوصی مدام علیه ارادة عمومی فعالیت می کند، و این اراده بر بنیاد خواست های شخصی یا حد اکثر گروپ خاص تعبیه می گردد. در این حال، برای رهبران و سردمداران نظام، درد جامعه قابل درک نیست. این نوع کنش در قبال جامعه از جانب مدیران ارشد در نظام های غیر دموکراتیک بسیار آشکارا است. اشراف هستند که تعیین کننده خط مشی دولت اند. اینان اراده و توقعات شخصی دارند و آنرا اصل برای اجرأ و بخیر مردم می دانند. برای ارادة جمعی در این نوع نظام ها اساساً نه از لحاظ تئوری و نه در عمل کسی ارزش قایل نیستند. واضحاً جامعه بستر بی روح و محکوم به تحمل خواسته ها و عملکرد های افرادی خاص اند که از فضای دیگری برخواسته اند و نقش چوپان را بازی می کنند. اما در میان انواع حکومت ها، دموکراسی نظام تعریف شده است که در آن بایست درد و امیال مردم به عنوان بستر شکل دهندة حکومت در نظر گرفته شود. فرصت ها باید ایجاد گردد تا رهبران از میان خود مردم، آشنا با درد و مشکلات مردمی بالا بیایند و بتوانند نسخه های خوبی باشند در جهت درمان درد جامعة خویش. این مزیت نظام های دموکراتیک و مردم سالار است. این موضوع در تعریف دموکراسی به صورت نظری اش جذابیت زیادی را به ارمغان دارد ولی در حیطة عمل و دستآوردهای عملی کمتر مصداق تعریفش را یافته است.

    در خیلی از جوامع انعطاف پذیری دموکراسی موجب شده است تا از این مساله سوی استفاده شود و به عنوان مواد تخدیر کنندة سیاسی توده های دردمند جامعه را اغفال نمایند. جامعه امروز افغانستان در چنین وضعیت قرار دارد. تصمیم گیرندگان اصلی و گردانندگان اساسی امور در جامعه از میان مردمش و بادرد مردمش آشنا نیستند. درک از وضعیت اسف بار زندگی مردم ندارند. با مردم اساساً بیگانه اند؛ زیرا اینان درد را که مردم کشیده و می کشند هرگز ندیده اند تا تجربه داشته باشند. اینها همان اشرافان هستند که مشکلات را نمی دانند. نمی دانند فقر فزاینده چیست؟ نمی دانند گرسنگی چیست؟ نمی دانند نبود کار چی مشکلات را به بار می آورد؟ نمی دانند مسافرت با موتر های کهنه و فرسوده در سرک های خاکی و پر از خطر داعش و طالب و تروریست چیست؟ نمی دانند گروگان بودن و در گروگان رفتن عزیزان چی قدر سخت است؟ نمی دانند کشته شدن جوان، پیر، کودک و زنان چی دردی دارد؟ نمی دانند تحمل دلتنگی و خطر های جانی مهاجرت را؟ نمی دانند ناامنی و صدها جرم دیگر که در نبود امنیت شکل می گیرد؟ نمی دانند زندگی با سرکهای پر از آشغال و جنگلی و تشناب خیابانی را؟ اصلاً در ذهن آورده نمی توانند کار گری را که از صبح تا غروب در کوته سنگی و چهار راهی های دیگر شهرها روزه دار در انتظار کار ایستاده اند و عصر بدون دستمزد کاری که حتی نمی توانند چند تکه نان خشک به خانه ببرند؟ اینها چون از میان مردم بر نخواسته اند نمی دانند دست خالی رفتن در خانوادة که چند تا کودک و طفل در انتظار نیم کیلو میوه، که ماها آن را ندیده اند چی قدر سخت است؟ رهبران جامعة امروز ما نمی دانند سرک های غزنی، زابل، کندز، بغلان، خوست و ... چی چیز را به عابرین خود تهفه می دهند؟ آیا این ها میدانند که خون گلوی مردمان بیگناه، تمامی شاهراه های کنده و پارة این ملک را سرخ نموده اند؟ یقیناً این مشکلات برای رهبران امروز ما قابل درک نیست و اگر درک دارند ارزش برای شان قایل نیستند. در هردو صورت اینها با مردم بیگانه اند. اینها در پی رسیدن به اهداف شخصی شان اند. منافع شخصی و گروپی شان اینها را چنان مشغول نموده اند که نمی توانند کاستی ها و معضلات این ملک و این مردم را ببینند. به قول ژان ژاک روسو اینها در واقع همان "تیران" های هستند که دیوار بسیار بلند میان خود و مردم کشیده اند.

    در این حالت جای رهبری که از مردم باشد و "گاندی" مانند خودش در میان مردم قرار داشته و تمامی خصوصیات و نداشته های مردم را با تمام وجود لمس نماید واقعاً خالی است. خوشبختانه دموکراسی رایج در جامعه این فرصت را می دهد که مردم ما به بیداری تمام گم شدة هم سرنوشت خویش را دریابند. آن وقت است که مردم شریک سرنوشت خود می شود و می توانند قدرت را در جهت رفع مشکلات عمومی و تامین خواسته های جمعی بکار ببرند.  

    نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 2:53
    برچسب‌ها : ,