جنبش های بیدارگر در جامعه

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

لینک دوستان

    امکانات وب

    برچسب ها

    قبول زندگی اجتماعی با اختیار و اراده تنها منوط به نوع انسان است. حیوانات دیگر زندگی به صورت اشتراکی داشته و دارند، اما سازوکار در این نوع زندگی ماهیتاً تفاوت دارد با آنچه در میان افراد انسانی رایج است. انسان ها علاوه بر غرایز طبیعی و نیاز، مناسبات اختیاری و ارادی دارند که ریشه های عقلی، عاطفی و ارزشی آنها برجسته است. گرچه این پیوند ها گاهی یا اغلباً آمیختة با نیاز های می گردد؛ اما واقعیت زندگی اجتماعی بشر این است که در کنار نیاز ها، پیوند ها و وابستگی های دارند که در آن اختیار و قدرت عقلانیت سهم اساسی دارد. تمایز دیگری در زندگی اجتماعی انسان ها قرارداد محور بودن ساختارهای رسمی و غیر رسمی است که خیلی از جنبه ها را مدیریت می کند. بناً ساختارهای نظام مند و قرارداد محور الزاماً در بهبود وضع عمومی و نفع برای همه باید کارکرد داشته باشند. عموماً تحرکات، کنش ها و واکنش در نظام اجتماعی در همین راستاه شکل می گیرد تا جامعة انسانی به سوی وضع مطلوب رهنمون گردد.

    جنبش های اجتماعی شاید یکی از واکنش های باشند که در جامعه شکل می گیرد و به دنبال تحقق اهداف اساسی است. از منظر جامعه شناسی "هرگونه تلاش جمعی برای پیشبرد منافع مشترک، با تأمین هدف اصلی از طریق عمل جمعی خارج از حوزة نهاد های رسمی را می توان یک جنبش نامید". جنبش های اجتماعی نظر به شیوة کار و عملکردش به گونه های مختلف تقسیم می شود. مثلاً: جنبش های دگرگون ساز. این شیوه از اندیشه های رادیکالی برخورداد بوده و تغییر آنی را خواستار است و اساساً بنیاد ها را نشانه می گیرد. نوع دیگر، جنبش های اصلاح طلب با رویکرد آرام و متداوم است. در این روش افراد با حوصله مندی روحیة آرام و سیستماتیک دارند و به تدریج اهداف جنبش را تعقیب می نمایند. متود چنین حرکت در جوامع امروزین بیشتر به فعالیت ها مدنی شهرت دارد.  

    در این چارچوب جنبش ها با ماهیئت بیدارگری، اساساً واکنش های هستند که نفع عمومی و بهبود اوضاع را در روشنی فردی و اجتماعی از قضایا ترویج می کنند. جنبش های اجتماعی در جوامع مختلف و در ادوار تاریخی متفاوت رخ داده اند. این حرکت های منظم و هدفدار گرچه با رویکرد های متفاوت در تاریخ جوامع بشری اتفاق افتاده است؛ اما اهداف آنها آوردن تغییر برای بهبود و انسانی تر شدن نظامها و ساختار ها بوده اند. اگر از جنبش آپارتاید در آفریقای جنوبی و یا از جنبش حقوق مدنی در ایالات متحده امریکا و ... یاد نمایم بوضوح دیده می شود که بر وضعیت موجود معترض اند و تغییر در جهت مثبت تر شدن فضا را در قبال دارند. جنبش های اجتماعی در بردارندة دیدگاه ها و راهبردهای هستند که نشان می دهند چگونه می توان بر این اختلافات و بی عدالتی ها چیره شد.

    بر این اساس در کشور افغانستان سابقه جنبش های اجتماعی با رویکرد اصلاح طلبانه کمتر دیده شده است. فقدان چنین حرکت های اصلاحی معلولی عوامل زیاد بوده است. عمده ترین دلیل که تا هنوز ما تجربة حرکت های مدنی- اصلاحی و مردمی را نداشته ایم ساختار حکومت های مطلقه و مستبد بوده است. حاکمان مستبد چون حاکمیت شان در گرو ملیتاریسم خشین است هرگز اجازه نمی دهند مردم بیدار شوند و به صحنه بیایند. همین نکته بوده است که تاریخ سیاسی اجتماعی ما تهی است از وجود و فعالیت های جنبش های اصلاح طلب و عدالت محور. اما، گاهی جریان های انقلابی و بنیاد بر انداز را تاریخ ما شاهد است که در مقاطع زمانی و با چهره های مختص به خود شان ظهور نموده اند. این عصیان های سیاسی بیشتر قدرت طلبی را هدف داشته تا توجه به زیرساخت های استراتژیک که بتوانند در آینده بهبود و توسعه همه جانبة این ملت را تضمین نماید. از طرف دیگر این جریان های تند و تغییر آورنده، پیوند های بیرونی و بیگانه داشته است و به نحوی با روحیه ملی و مردمی ناسازگار آمده و از همین جهت بقای هم نداشته اند.

    دهه نوین و اخیر تاریخ کشور خیلی ها متفاوت است از گذشته ها. در این سالها ارزش های انسانی جهان شمول مورد عنایت دولت و مردم بوده است. لذا بستر جامعة امروزی دیگر آن میدان بی روح و منفعل و تنها تأثیر پذیر گذشته نیست، تا حاکمان هر قسمی که سلیقه شان باشند بازی نمایند. امروز توده های جامعه به آن معرفت درون طبقة خویش کم کم رسیده اند. به خوبی درک می کنند که سرنوشت مشترک دارند و این سرنوشت در دست خودشان باید رقم بخورد نه به خواست حاکمان. موجودیت چنین روحیة در جامعه نظر به فرصت های پیش آمده اکنون در قالب جنبش های بیدارگر و روشنی دهنده تبارز می کند. اهداف اساسی این جنبش ها ترویج نظام عادلانه و انسانی است. میکانیسم کاری این جریان ها اساساً سنخیت تام با ماهیت شان دارد؛ بدین معنا که مسالمت آمیزی و حرکت های متداوم مدنی- اصلاحی مدل مورد نظر در این جریان هاست در برابر بی عدالتی ها و کچ رفتاری های نظام. ماهیت این جنبش ها تقاضای این را دارد که توسعه همه جانبه باشد و فرصت ها بدون در نظرداشت، برای همه شهروندان کشور داده شود. لذا جنبش روشنایی در راستایی تامین عدالت اجتماعی و توازن انکشاف ملی و ترویج بیداری در برابر سرنوشت مشترک، برای همه شهروندان این ملک است. با توجه به این خواست واضح و مبتنی بر منافع ملی ظهور جریان های آینده نگر و عدالت گرا در تاریخ جامعه ما فرصت کم نظیر است برای همگرایی بستر حاکمیت در کشور. پس مدیران ارشد جامعه که باورمند به ارزش های مردم سالاری اند و حس وطن دوستی دارند این فرصت ها را در نظر بگیرند. نباید نگاه بد بینانه به چنین جریان های مردمی داشت؛ بلکه بیداری و آگاهی نسبت به سرنوشت در میان توده های جامعه نعمت بزرگ الهی است و باید این مساله را غنیمت شمرد؛ نه چالش.  بنابر این حکومت وحدت ملی و مدیران ارشد این کشور بایست درد مردم  و ملت را به خوبی درک کنند و حلقة حاکمیت خود را در همسوی با مردم بیابد تا شالوده نظام دموکرات قوی تر و با ثبات تر گردد.

    نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 2:53
    برچسب‌ها : ,