محراقی ساختن فرد، پالیسی ناکام برای آوردن صلح در کشور است

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

لینک دوستان

    امکانات وب

    برچسب ها

    دنیای امروز پیچیدگی های بسیار ظریف دارد و در قالب سازمانها و ساختار های مغلق و با استراتیژی های دراز مدت کار شان را تعقیب می کنند. اگر دولت را به عنوان یک سازمان بزرگ ملی در نظر بگیریم ایجاب می کند تا مطابق بازی های موجود، پلان های بلند مدت داشته باشد. تثبیت اتوریته دولت و توسعه قلمرو حاکمیت برمبنای قانون اساسی و آوردن صلح و ثبات دایمی در کشور وابسته به دیدگاه بلند مدت و مدیریت شدة است که مورد پذیرش تمامی مردم این سرزمین باشد. از جانب دیگر نگاه به آینده جامعه تقاضا این را دارد تا مبنای کار ارگان های دولتی پالیسی ها صریح و مدون شده باشد. روز مرگی و تغییر آنی در راستایی مسایل بزرگ ملی و بین المللی به سود مردم ما نبوده و نیست.

    طالبان به عنوان یک گروه دارای اهداف و پلان های هستند که بر بنیاد آن اقدام به عمل می کنند. ساختار این گروه نیز بدون محاسبه ترتیب نمی شود. به عبارت روشن تر، تغییرات در راس و بخش های مهم دیگر این گروه تغییر دهندة خط مش آنان را در قبال نداشته و نخواهد داشت بدو دلیل: نخست اینکه گروه طالبان در نفس خود بدنبال اهداف های دراز مدت و مبتنی بر ایدئولوژی خاص هستند. پس با این حال فرد در گرو سازمان است نه جهت دهندة اصلی و اساسی سازمان. اشخاص میاید و مأموریتش را انجام می دهد. این مأموریت تحت شرایط های خاص داده می شود و نظارت های اساسی در جهت کارکرد افراد و اشخاص وجود دارد. تصمیم گیری ها و کنش های شخص، حتی این فرد اگر رهبر هم باشد، بایست در راستای اهداف کلان گروه تطابق نماید. اگر غیر این باشد یقینا آن فرد دیگر نمی تواند رهبری را به عهده داشته باشد. بنابر این گروه طالبان به رهبری هرکسی که باشد خیلی تغییر دهندة پالیسی، چهره و کارکرد طالبان نخواهد بود. با توجه به اینکه این گروه به عنوان گروهی تروریستی دارای اهداف تخریبی دراز مدت هستند؛

     این مسأله باره ها به تجربه رسیده است. گشته شدن ملا عمر یگانه رهبر قدرتمند این گروه را مشاهده نمودیم که در اهداف طالبان کدام خللی را خلق نکرد. تا جایکه توقع می رفت حتی این گروه تضعیف هم نشد. بلکه با شاخه های چند گانه حملات تروریستی شان در قبال مردم و ملت افغانستان بیشتر گردید. چهرة جدید بنام ملا اختر منصور رویکار شد، بازهم دیده شد که همان دیگ است و همان آش؛ اما کشنده تر از آش قبلی. اکنون بجای اختر منصور شخص کار کشتة دیگر بنام ملا هبت الله آخوندزاده تکیه به مسند رهبری این گروه زده است با توجه به توضیحات قبلی و تجربه های عملی امیدی برای تغییر طالبان نیست. طالبان به رهبری آخوندزاده هرگز پای از گلیم اسلاف سیاسی و ایدئولوک خود فرا تر خواهد گذاشت. این گروه دشمنی خود را در مقابل مردم مظلوم این سرزمین داشته و دارد، هرچند آخوندزاده های بیاید و اختر های بروند.

    دومین دلیل که طالبان با چهره های جدید رهبری، تغییر مثبت نمی کند این مسأله است که گروه طالبان اساساً و اصولاً پروژه است. پروژه آنگونه که پلان گذاری و ترتیب شده است باید اجرایی شود. این پروژه با تغییر مدیر اجرایی آن و یا انجنیر تطبیق کننده آن هرگز دچار تحول و تغییر نمی شود. تصمیم گیرندگان اصلی گروه دهشت افکن طالب تعیین کنندة خط مش آنان هستند، نه مهره های بازی. دیزاینران این روند ضد، صلح و آرامش در افغانستان آنگونه که به نفع شان باشند اشخاص را جابجا می کنند. که این جابجای ها اغلباً قهریه بوده و با حذف فزیکی و کشتن صورت می گیرد. موضوع دیگر این است، بستر تولید مدیران وحشت آفرین در جغرافیا های خاص به نحو قوی اش مهیا است. دها و شاید هم صدها منصور و آخوندزاده ها در حال تربیت شدن هستند، پس جای خیلی خوش بینی در جهت تغییر مثبت چنین گروه ها نیست  که فردی با القاب های شناخته شده از میان برده می شود. با توجه به این منطق، زمان مولوی منصور کشته می شود که از حد دیزاین شده مدیران ارشد این پروژه پا فرا تر می گذارد. اگر غیر این باشد تمویل کنندگان پروژه، هرگز مدیران اجرایی لایق چون: اختر منصور را از دست نمی دهند. به نظرم نکتة دوم اساسی تر و مؤثر تر است از قضیه ایدئولوژیک بودن و اهداف استراتژیک داشتن طالبان در نفس خویش.

     با عنایت به این دو نکته و آزمون های تاریخی در این چند سال مردم و دولت افغانستان نباید خوش باورانه به آمدن و رفتن چهرهای طالبان نگاه و عملکرد دشته باشند. زیرا مأمور مجبور اند تا لایحه وظایف خویش را نکته به نکته عملیاتی سازند؛ فرقی نمی کند این مأمور آخوندزاده باشد یا اختر منصور یا فلان؟. پس دولت و مدیران ارشد نظام قانون سالار ما نباید پالیسی خویش را در برابر چنین پروژه های تخریب کننده با گرایش فردی و در محراق قرار دادن اشخاص در نظر بگیرند. سیاست در قبال گروه های تروریستی به رهبری هرکسی باشد ایجاب این را می کند که با ابزار های مورد علاقة خود آنان پاسخ داده شوند؛ یعنی نابود کردن لانه ها، اشخاص و افراد کلیدی گروهای تروریستی پاسخ مناسب است در جهت بقأ دولت و ملت ما. روند صلح به عنوان پروسة ملی و طولانی مدت در افغانستان یک اصل و نیاز است. اما این فرایند باید نگاه عمیق به منافع علیای تمامی اقشار مردم داشته باشد. ما صلحی را قبول داریم که در آن ارزش های انسان مدارانه حفظ و تقویت گردد و چشم انداز امید توأم با آرامش و زندگی مسالمت آمیز در کشور ایجاد شود. سیاست های که با تغییر افراد راس گروهای تروریستی قابل تغییر باشد به نفع دولت و مردم ما نخواهد بود. لازم است در کنار فرایند صلح خواهی که دولت افغانستان از پیشگامانش هست، موضوع اقتدار ملی را نیز در نظر داشته باشد. به این لحاظ ضرورت است تا گروه های تندرو و مخل امنیت جامعه و کشور را با توسل به زور مجبور نمود تا به ارزش ها و دستآورد های ملت مسلمان افغانستان احترام کامل داشته باشند. خوشبختانه پوتنسیل قوی از لحاظ نیروی امنیتی در کشور اکنون موجود است، اگر این نیروی قدرتمند در جهت مهار ساختن مجریان پروژه های تخریبی افغانستان، مدیریت درست شود بنده یقین دارم روند صلح ثمر داده و آوردن ثبات و آرامش در جامعه ضمانت خواهد شد. اما با تأسف که ارادة قوی برای مجاب کردن شورشیان تخریب گر در دستگاه عالی تصمیم گیری حد اقل تا هنوز نبوده است؛ تا با جسارت تمام از نیروی فشار (نیروی نظامی) که در اختیار داریم برای آوردن صلح و از همه مهمتر بقأ نظام مردم سالار یک و نیم دهة اخیر کشور استفاده نمایم. همیشه در لاک دفاعی بسر برده و قربانی های جبران ناپذیر را با این شیوه تحمل نموده ایم. به صورت یکجانبه و در قالب حرف اعمال تروریستی تقبیح شده و در شعار های دوست و برادران ناراضی خطاب شده اند. با رفتن و آمدن رهبران جدید طالبان موضع و موقف ها و حتی پالیسی را دچار تغییر نموده ایم، که عملاً هیچ کاری از پیش نرفته است؛ جز قربانی بیشتر و تحمل رنج و ناامنی زیادتر دیگر دستآورد نداشته ایم. این موضوع نشان دهندة سیاست روزمرگی و در محراق قرار دادن اشخاص است نه جریان ها، که تا هنوز به آن مبتلا هستیم و هیچ گام مثبت در جهت منافع عمومی ملت و تأمین صلح در جامعه برداشته نشده است. پس با اطمینان باید گفت که گروه های تروریستی مثل طالبان با رهبری هرکسی که باشند بی باور به آرامش و تأمین صلح در افغانستان اند. لذا در برابر آنان باید قاطعانه عمل گردد و متوسل به حمله نظامی در جهت نابودی شان در کنار دعوت به صلح تلاش شود.    

    نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 2:53
    برچسب‌ها : ,