بانگ انزجار ملت بر کنگره ارگ و سپیدار

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

بانگ انزجار ملت بر کنگره ارگ و سپیدار

فساد اقتصادی و سیاسی زمانی پیچیده خواهد شد که به صورت سازمان یافته و متصل به نهاد های حکومت شکل بگیرد. متأسفانه امروز شاهد شکل گیری فساد در ابعاد مختلف با محوریت حکومت در افغانستان هستیم که این مسئله از مرحلة پیچیدگی گذار نموده و به یک بحران در سراسر کشور تبدیل شده است.

انتخابات سال 2014  که ریکورد طولانی ترین انتخابات جهان را از نظر زمانی و میزان بلند تنیش  شکست، امروز ثمره اش پایه گذاری نظام دوقلوی است که به اساس توافق نامه سیاسی و پا درمیانی جانکری شکل گرفت. نزدیک به دو سال است که همین نظام توافقی به ریش قانون اساسی میخندد و روی تن لگدمال شده دموکراسی و عدالت اجتماعی، سفرة تقسیم قدرت و برآوردن منافع و تمایلات شخصی و گروهی پهن کرده اند و از بیت ملت، شرکت سهامی ساخته و از آن بهره کشی تیمی میکنند. متفکران ارگ وخوشتیپ های سپیدار از حاکمیت و تعامل سیاسی سخن میرانند، درحالیکه هر روز در گوشه و کنار کشور نیروهای امنیتی بصورت سازمان یافته محاصره میشوند و برای دریافت تدارکات و نیروی پشتبانی روزها و یا حتی هفته ها انتظار میکشند. گویا اراضی تحت حاکمیت این نظام خالی از وجود امواج رادیویی هستند و یا ارگ و سپیدار فاقد گرینده اند، که حتی صدای فریاد فرزندان وطن که در سنگر دفاع خوابیده اند بعد از روز ها یا حتی هفته ها شنیده نمیشوند، تا اینکه برای دفاع از کشور جان میدهند و بعد از آن کمسیون همیشگی حکومت بجای قوای پشتبانی قوای حقیقت یابی را تشکیل می کند، که هیچ وقت به حقیقت نرسیدند، اعزام میکند. حقیقت یابی که طی چهارده سال برای ملت افغانستان تبدیل به نخود سیاه شده و هیچ کمسیونی به آن دست نیافته اند. کدام حقیقت و کدام کمسیون؟ تا حالا کدام قضیه از طرف این کمسیون ها بررسی شده و نتیجه اش منجر به افشا خیانت کاران گردیده است؟ آیا ملت صرف پیام های تسلیتی را باید از جانب دولت و حاکمان بلند پایه این ملک داشته باشند یا رسیدگی به جنایات که اتفاق افتاده اند؟ در افغانستان این یک سنت سیاسی شده است که  بعد از انجام عمل تروریستی که صدها آدم را به خاک و خون کشیده اند، از جانب دولت به شدت تقبیح شده و با اتحاف دعا برای نابودی دشمنان صلح و ثبات افغانستان و تقدیم بسته های بزرگی تأسف، تسلیت و صبر جمیل خدمت مردم، هم کمسیون، و هم تمام جنایات به ورطه فراموشی سپرده میشوند.

تروریستهای منطقة در استراتیژیک ترین نقاط کشور با مخریب ترین امکانات انتقال و جا به جا میشوند و هر رزو از مردم قربانی میگیرد، گروگانگیری و کشتار مردم بی دفاع به یک امر عادی تبدیل شده و هرروز دامنة تروریزم و افراطیت گسترده میشود. در سایه نظام فاسد و ناکارآمد موجود شبکه های تروریستی آزادنه اعلام موجودیت میکنند، اوضاع امنیتی روز به روز شکننده تر میشود، سقوط واحد های اداری یکی پس از دیگر، رکود اقتصادی، بیکاری، فقر، فرارمغزها و وجود ده ها موارد نابسامان دیگر در هرگوشه و کنار افغانستان بیداد میکنند. این اوضاع آشفته و فضای مسموم سیاسی و عدم امنیت در سایة این نظام دو سره و حضور قوتهای بین المللی چه چیزی را در ذهن مردم تبیین میکند؟ آیا آنچه که مردم در سال 2014 با حضور شان به پای صندوق های رای اصل دموکراسی و تقویت نظام مردم سالار را به نمایش گذاشتند این حاکمیت بود؟ آیا مردم برای چنین حکومت فاسد انگشتان شان را از دست دادند تا چنین بر محرومیت ها و قربانی های شان چشم پوشی نموده و بر سینه ی این ملت خسته تاخت و تاز کنند؟ آنچه مشاهده میشود این نابسامانی ها ریشه در دو عامل اساسی دارد.

یک: سیاست گذاری های امپریالیستی انگلس و آمریکا. دوم: قوت گیری و گسترش روز افزون این سیاست گذاری توسط حلقه عُمال ارگ که تبدیل به قوه ای اجرائیه ای این سیاست شده است. عامل اول ریشه طولانی دارد و میتوانید در تحولات تقابل بلوک شرق و غرب، موضع گیری و عملکرد شان در آسیای میانه با محوریت افغانستان، و همچنان حمایت از پاکستان و شبکه های تروریستی پس از فروپاشی کمونیزم مطالعه کنید. تمرکز این نوشته روی عامل دوم است که بیشتر نقش کتلیست را در تطبیق این سیاستها و نابسامانی های افغانستان بازی میکند. جامعه افغانستان با موجودیت گروه های مختلف نژادی ضرورت به سیاست تکثرگرایی بمعنی پذیرش گوناگونی عقاید و علایق در ابعاد مختلف دارد که این کثرت گرایی سیاسی یکی از مهمترین مشخصه های نظام مردم سالار است. و حاصلش همزیستی مسالمت آمیز می باشد. اما آنچه که از عملکرد ارگ و سپیدار مشاهده میشود بیشتر استحکام پایه های نظام طبقاتی بوده تا زمینه سازی پلورالیسم سیاسی. چیزیکه حکومت وحدت ملی زیر شعار و دوکتورین دموکراسی برای جامعه افغانستان عرضه می کند پارتیکلولاریسم و اقتدار گرایی است، که البته سنگ بنای آن در دوران حاکمیت کرزی گذاشته شده بود و حکومت وحدت ملی کمال ثمرش را به نمایش گذاشته است. امروز اکثریت مطلق ملت در آتش خود کامگی های اقلیتی میسوزند که برای تحقق اهداف شخصی و حلقه ای خاص شان، تأمین منافع پاکستان و تطبیق سیاست های امپریالیستی شعله ورساخته و تمام ملت را به گروگان گرفته است. هیچ ملیت و قومی در افغانستان نیست که از این اوضاع آشفته متأثر نگردیده و قربانی نشده باشد. وقتی مردم در برابر چنین خود کامگی ها، لجام گسختگی ها و حق کشی ها با مدنی ترین حرکت اعتراض میکنند و صدای عدالت و انسانیت را فریاد میزنند با بمب، خمپاره و انتحار جواب میگیرند. آیا این همان حقوقی ملت است که در قانون اساسی حکومت را به تأمین امنیت مردم مکلف نموده است؟ حریم هوایی کشور عملا در اختیارهلیکوپر تجسوسی استخبارات پاکستان قرار میگیرد، مقام های بلند ولسی جرگه به صراحت بیان میکند که وقتی تروریستان گرفتار میشوند از مراجع معتبر مکرراً تماس گرفته میشود که آزادش کنید. این و ده ها موارد دیگر همه دلایل بر تقابل ارگ وسپیدار در برابر ملت و منافع ملی افغانستان است. ولی در مورد شهروندان این کشور که هر روز طعمه فعالیت های تروریستی میشود کوچکترین اقدامی صورت نمی گیرد. یک مسئله در حلقه ی این نظام ناکارآمد به یک عرف تبدیل شده که تا وقتی در تقسیم منافع و اشباع خواست های شان باهم توافق دارند هیچ خبری از ملت و حقوق شهروندان نیست اما زمانیکه موازنه ی این تمایلات متزلزل میگردد حقوق مردم مطرح میشود و از آن به عنوان یک سکوی خیز بسوی خواستهای شخصی و تیمی شان استفاده میکنند. اوضاع کنونی امروز در افغانستان مستلزم شکل گیری اراده ای ملی است. تا توده مردم برای بهبود حال یگدیگراحساس مسئولیت نکنند عدالت اجتماعی تحقق نمی یابد. هدف عدالت اجتماعی همیشه تساوی ریاضی یا تصاحب چند کرسی نیست مهم این است که بین سود و زیان، تکالف و حقوق شهروندان تناسب و اعتدال رعایت شود. عدالت اجتماعی زمانی برقرا میشود که هر کس به کاری دست زند که شایستگی و استعداد آنرا دارد. وقتی خود کامگی و سؤ انگیزه در یک نظام بصورت قانون درآمد، باید فاتحه چنین نظام ها را خواند. در این شرایط چطور صدای عدالت خواهی نسلی شنیده شود که صفحة سر نوشت شان در انتظار درج حقوق انسانی شان است که به یک آرمان تبدیل شده. توهش و بیداد گری برایش حد و مرزی قومی، سمتی ویا حوزه وی تعین نمیکند بلکه سرنوشت یک نسل از کشور را بدون در نظرداشت تبار و تعلقاتش تحت تأثر قرار داده و یک آیندة تاریک را برای شان ترسیم میکند. نسل جوان کشور باید با درک ستم طبقاتی از فضای مسموم سیاسی امروز، خارج از دایره ی تباری و قومی متحدانه یک جنبش روشن نگری را شکل دهند تا واکنشی باشد در برابر شیوه ی تفکر و عملکرد ناسالم نظام خودکامه. چون جامعه مدرن از دل نهضت روشن نگری بوجود می آید.

 


برچسب‌ها: یاد داشت, این مقاله توسط محمدبصیر برومند نوشته شده است
+ نوشته شده توسط مهدی شیرزاد در دوشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۵ و ساعت 21:12 |
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:17
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها